پرده اول
هفته گذشته به سبک معمول خانواده مهمان يکی از اقوام بوديم که به تدريج با خداحافظی غريبه تر ها مجلس هم خودمانی تر شد و دايره مباحثات عمومی تر. همسر يکی از بستگان ما هم که بعد از سال ها از آمريکا برای بازديدی کوتاه آمده بود به سياق اکثر مهمان آن سوی مرز متکلم پر شور و حرارت همه گفت و گو ها بود. تا آن جه که بحث به سمت اوضاع نا مناسب اقتصادی جامعه و نهايتاً تأثيرات مخرب آن بر روی اخلاق جامعه کشيده شد. مهمان ما نيز با حرارت از اين صحبت می کرد که مردم ايران در اين چند سال فقير تر شده اند و بعد از همه مقدمه چينی ها به اصطلاح رسيد به اصل مطلب که من شنيده ام دختر های جوان از خانواده های کم دست خيلی راحت صيغه يا زن دوم مردان سن بالا می شوندو يااين که با شرايط اقتصادی فعلی که پسران جوان امکان ازدواج کردن ندارند مردان مسن راحت تر به دختران جوان پيشنهاد ازدواج می دهند که خيلی ها هم قبول می کنند حتی اگر زن دوم باشند. خلاصه بحث تا آن جا ادامه يافت تا مشخص شد که همسر ايشان تقريباً يک سال است از آمريکا به ايران برگشته و با سرمايه خود مشغول به کار شده و درآمدخود را برای همسر و فرزندانش به آمريکا می فرستد. خانم هم نگران از وضعيت اخلاقی ايران و اختيارات بی حد و حصر مردان در قوانين ايران و ناراحتی از اين که پس از اين همه سال نه می تواند ايران زندگی کند و نه اين امکان را دارد که فرزندانش را رها کند و اين که اگر روزی ديگری بر ويرانه های خانواده او خانه اش را بنا کند. آن وقت به کجا پناه ببرد؟ . بعد هم رو کرد به من که تاآن لحظه خود را بی تفاوت نشان داده بودم و با نگرانی پرسيد: " اين راسته که قانونی تصويب شده که مرد بدان اطلاع همسر اولش هم می تواند ازدواج مجدد بکند؟ " هميشه در اين موقعيت ها فکر می کنم که چرا هيچ کس ديگری در فاميل ما حقوق نخوانده؟ تنها جواب من به چشمان نگران اين زن که از مادرم هم بزرگتر بوداين بود که اين قانون هنوز تصويب نشده ولی خب اگر هم تصويب بشود بله هر مردی اين امکان را دارد که از دادگاه اجازة ازدواج مجدد بگيرد و همسر اول روحش هم خبردار نشود. به همين راحتی به اين هم می گويند حمايت از خانواده .
پرده دوم
يکی از دوستانم بعد ازچند ماه بی خبری چند روز پيش برای چند سؤال حقوقی با من تماس گرفت می دانستم يک سالی ازازدواجش می گذرد. سؤالی خيلی ساده: " من اگه بخواهم از شوهرم جدا بشوم بايد چه کار کنم؟ ازش بدم می آيد. خيلی آدم بدی است. "
سؤال های هميشگی را پرسيدم . حق طلاق داری؟ نه. مهريه ات چقدره ؟ به اجرا می گذاری؟
از چيزی که گفت ولی شوکه شدم. مطالبة مهريه کرده بود. دادگاه هم حکم به پرداخت يک سکه در ماه کرده است. طلاق هم نمی دهد. حالا چه کار بايد کرد؟
راه های بسيار محدود موجود را با هم بحث کرديم. ولی پذيرش اين واقعيت که يک زن مدرن تحصيلکرده می تواند به ميل خود وارد رابطه ازدواج گردد ولی برای ختم اين رابطه هيچ حقی ندارد و شايد پس ا ز سالها دوندگی به نقطة امروز برگردد غير ممکن بود. پس از اين مکالمة طولانی به نتيجه جالبی هم رسيد که چقدر شغل من مزخرف است و چقدر او به عنوان يک زن که در ايران ازدواج کرده بدبخت.
پرده سوم
روزنامه را ورق می زنم. سخنگوی دولت در دفاع از لايحه حمايت از خانواده دولت فرموده اند: " لايحه حمايت از خانوده يکی از بهترين لوايح ارائه شده از دولت به مجلس تا امروز است ."
شايد ما و دولتمردان سوء تفاهمی بر سر درک مفاهيم اوليه چون " حمايت" ، " خانواده " و " حق " داشته باشيم و گرنه واقعيت جامعه کجا و کلماتی که در لايحه مورد بحث به ما دهن کجی می کنند کجا؟
*وکيل پايه يک دادگستری