
تصویر: نگین احتسابیان
در خانه
مي نشينم
مي خوابم.
پنجره تاريك است و لامپ كم مصرف
سعي مي كند خورشيد را از يادم ببرد.
مرد،
مي رود
مي آيد
نان مي آورد
و مرا چونان لات و عزي مي پرستد
و لبخندم را باور مي كند.
خيالم
مجوز انتشار نمي گيرد:
بر بالهايم خط مي كشند و
بر پيشاني ام مهر "زن خانگي" مي زنند.
خورشيد اما
در من شعله مي كشد.
ويرايش نمي شوم!
نمي شوم!
در خانه مي نشينم
و مسير پرواز را مرور مي كنم
مي خوابم
و روياي رهايي را مي پرورم.
پنجره اي مي سازم
بي پرده
رو به نور
و عبور مي كنم،
عبور